ادبیات فارسی

علمی-ادبی
 
 
 
  
 

 

 

بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست

 

 
 
شعرنو

 

شعر نو گونه‌های جدید شعر پس از انقلاب صنعتی یا شعر معاصر که از اشعار قبل خود ساختاری متمایز دارد.
شعر نو فارسی عنوانی است در مقابل شعر کهن فارسی از آنجا که در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمی‌کند را شعر نو می‌نامند.
نیما یوشیج(علی اسفندیاری) را پدید آورنده این نوع شعر در ادبیات فارسی می‌دانند.معمولاً شعر نو فارسی را به دو دسته اصلی تقسیم می‌کنند: شعر نیمایی و شعر سپید.

در یک تقسیم بندی کلی به ترتیب شکل گیری انواع شعر نو را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:
شعر نیمایی (که کاربردی نو از عروض سنتی همراه با قالبی خاص را دارد)
شعر بی وزن (که از کاربرد عروض سنتی و قالبهای آن بدور است)

 

ادامه مطلب |  
راز موفقیت

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟ سقراط به او گفت: "فردا به کنار نهر آب بیا تا ‌راز

موفقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت.

سقراط از او خواست که دنبالش به راه بیفتد. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسیدند و ‌به آب

زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ‌ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد.

جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر ‌قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان

آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را ‌خلاصی بخشد.


‌همین که به روی آب آمد، اولین کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به

اعماق ریه‌اش فرو فرستاد. سقراط از او پرسید "زیر آب چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟"

گفت، "هوا."

سقراط گفت: "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق

بودی، ‌تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ موفقیت راز دیگری ندارد".



 
هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد:

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود، با هيجان نزد او آمد و گفت : سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد: لحظه اي صبر کن. قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي. مرد پرسيد: سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است. قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني، لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
اولين پرسش حقيقت است. کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: نه، فقط در موردش شنيده ام .سقراط گفت: بسيار خوب، پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.
حالا بيا پرسش دوم را بگويم، پرسش خوبي آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟ مردپاسخ داد: نه، برعکس … سقراط ادامه داد: پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟ مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟" مرد پاسخ داد: نه ، واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد: اگرميخواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟!!


 
مي خواهم بگويم فقر همه جا سر مي كشد

فقر، گرسنگي نيست، عرياني هم نيست

فقر، چيزي را نداشتن است، ولي، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست

فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته‌ي يك كتابفروشي مي نشيند

فقر، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند

فقر، كتيبه‌ي سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند

فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود

فقر، همه جا سر مي‌كشد

فقر، شب را بي غذا  سر كردن نيست .

فقر، روز را  بي انديشه سر كردن است ..


 
روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ،

 

در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند :

نمره یک میدهیم                                                        1  

اگر دارای زیبائی هم باشند پس

یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم :                                10

اگر پول هم داشته باشند

2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم :                                100  

اگردارای اصل ونسب هم باشند 

3تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم :                               1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق ) ؛

چیزی به جز صفر باقی نمیماند ،                                000   

صفر هم به تنهائی هیچ است و با آن انسان هیچ ارزشی ندارد

 و این یادآور کلام حکیم ارد بزرگ است که می گوید :

نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت

دیگران .

 
سلام خوش آمدید

خدا وقتی نخواهد عمر دنیا سر نخواهد شد،

گلوی خشک صحرایی به باران تر نخواهد شد،

و تا وقتی نخواهد برگی از کاجی نمی افتد..

و باغی از هجوم داس ها پر پر نخواهد شد،

خدا وقتی نخواهد دانه ای کوچکتر از باران،

گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد..

و کرم کوچکی...پروانه ای زیبا....و کوهی سخت....

عقیق و شیشه و آینه و مرمر نخواهد شد....

خدا وقتی بخواهد می شود وقتی نخواهد نه....

گلی بازیچه ی طوفان غارتگر نخواهد شد....

خدا وقتی بخواهد غیر ممکن می شود ممکن....

ولی وقتی نخواهد واقعا دیگر نخواهد شد.... ...

                                                                                                           مریم سقلاطونی


برای رسیدن به خواسته ها وآرزو هایمان باید سعی وتلاش کنیم.(همان از تو

حرکت ،از خدا برکت) اما در نهایت تسلیم اراده ی خداوند مهربان خواهیم

بود،چراکه او صلاح بندگانش را بهتر می داند. . . 

 
ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻠﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻧﺎﻇﻢ ﺑﺎ ﺭﻧﮓ ﻗﺮﻣﺰ ﻭ ﭼﻬره ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ :ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ، ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﯽ ، ﻫﯿﭽﯽ
ﻣﺠﺘﺒﯽ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ،ﺁﺏ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺍﻣﺎ ، ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﺑﺮﮔﻪ ﻣﺠﺘﺒﯽ ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺛﻠﺚ ﺍﻭﻝ :
ﺳﺌﻮﺍﻝ : ﯾﮏ ﻣﺜﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﻬﯽ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﯾﺪ
ﺟﻮﺍﺏ :ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﺎ
ﺳﺌﻮﺍﻝ : ﻋﻀﻮ ﺧﻨﺜﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ؟
ﺟﻮﺍﺏ : ﺣﺎﺝ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺁﻗﺎ ، ﺷﻮﻫﺮ ﺧﺎﻟﻪ ﺭﯾﺤﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﯿﺞ ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﮔﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﺳﺌﻮﺍﻝ : ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺗﻌﺪﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﺟﻮﺍﺏ : ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﻨﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭﻡ،ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻻﻋﻼﺝ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻣﺎﺳﺖ
ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺍﺷﮑﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ
ﺳﺌﻮﺍﻝ : ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯿﺪ
ﺟﻮﺍﺏ : ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﯾﻌﻨﯽ ، ﯾﻌﻨﯽ ، ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ، ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﺍﻥ ﺍﺻﻼ ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﮐﻪ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻭ ﺗﻤﺠﯿﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ... ﺍﻟﻬﯽ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﺳﺌﻮﺍﻝ : ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺑﺨﺶ ﭘﺬﯾﺮﯼ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﺟﻮﺍﺏ : ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﺁﻗﺎ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﻭ ﮔﺮﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻟﻪ ﺳﺎﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﻓﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺳﺌﻮﺍﻝ : ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﭼﻪ ﺧﻄﯽ ﺍﺳﺖ ؟
ﺟﻮﺍﺏ : ﺧﻂ ﻓﻘﺮ ، ﮐﻪ ﺗﻮﻟﺪ ﻟﯿﻼ ، ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺭﺍ ، ﺳﺮﯾﻌﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﮔﺶ ﻣﺘﺼﻞ ﮐﺮﺩ
ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﮐﻤﯽ ﺧﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺧﻮﺍﻧﺎ ،ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺛﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺑﻮﺩ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯽ ، ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﺪﺍﺩ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﮐﺮﺩ ، ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ.
ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ،ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻟﺮﺯﺍﻧﺶ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﺁﻗﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ : ﮔﻔﺘﯿﺪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﯿﻢ ؟ ﻫﯿﭽﯽ ؟
ﺑﻌﺪ ﻋﻘﺐ ﻋﻘﺐ ﺭﻓﺖ ، ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﮔﻢ ﺷﺪ...
 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.


رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ايستاده‌ بود، مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛

درخت‌ زيرلب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ وبي‌ره اورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آنچه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست...

مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.

و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهدديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.

مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود...

به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.

زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد.

مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت.

درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن.

مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.

حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت...

دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!

درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم ، و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست ...

اين داستان برداشتي است از فرمايش حضرت علي

"من عرف نفسه فقد عرف ربه"

آن کس که خود را شناخت به تحقيق که خدا را شناخته است...

 
 
پاسخ خودآزمایی تاریخ ادبیات ایران و جهان (2) سال سوم انسانی

 درس اول :

1)آثار حمله ي مغول را در قلمرو ادبيات بيان كنيد.

رواج پاره اي واژه هاي مغولي در زبان و ادب فارسي، دل مردگي و بي سرانجامي و بلاتكليفي با انديشه ي ادبي فارسي قرين گشت، ذوق ها پژمرده شد و عواطف شاعران و نويسندگان از خلاقيت باز ماند.

2) شاهرخ ميرزا در عرصه ي هنر و فرهنگ اسلامي چه نقشي داشته است؟توضيح دهيد.

شاهرخ ميرزا توانست بخش وسيعي از ممالك تيموري را از آسيب و پريشاني نجات دهد.او شهر هرات را مركز فرمانروايي خود قرار داد و با علاقه اي كه به هنر و فرهنگ اسلامي داشت،نظر هنرمندان و صاحبان ذوق از جمله خوش نويسان و نقاشان و شاعران را جلب كرد و حامي نهضت بزرگ هنري عصر خويش شد.

3) وضع زبان و فرهنگ را در عصر حافظ شرح دهيد.

در عصر حافظ پهنه ی وسیعی زیستگاه و قلمرو بالندگی زبان وفرهنگ فارسی بود.شبه قاره ی هندو آسیای صغیر همچنان میزبان زبان فارسی بودوآذربایجان واصفهان وفلات مرکزی ایران هم دانشوران وهنرمندان خاص خود راداشت.اقلیم پارس به رغم کشمکش های تاریخی فراوانی که دراثرروی کارآمدن خاندان تیموری جریان داشت مانندگذشته کانون جوشنده ی زبان وشعر فارسی بودوشیراز همچنان پایتخت شعر وادب این عصربه شمارمی رفت.وجود فرهنگ شهرهای بزرگی مثل نیشابورسبزوارتوس مرووبه خصوص هرات موجب شدخراسان از لحاظ شعروادب موقعیت پیشین خودراحفظ کند.

ادامه مطلب |  

نمونه سؤالات متن درس به درس تاریخ ادبیات 2 . سوم انسانی

درس اول
درآمدي بر عصر حافظ

1- كدام عارف و متفكر اندلسي، براي نزدكي كردن عرفان و فلسفه كوشيد؟ ابن عربي
2- چرا در عصر حافظ، گروه‌ها توانستند مذهب و اعتقادات خود را آزادانه آشكار كنند؟ به دليل بي‌اعتقادي برخي از ايلخانان و بي‌تعصبي برخي ديگر
3- شيعيان، كدام حكومت‌هاي محلي را تشكيل دادند؟ سربداران و مرعشيان
4- تفاوت شورش‌هاي تيمور با چنگيز در چه بود؟ اول اين كه تيمور دعوي مسلماني داشت و ديگر اين كه او و لشگريانش به طور نسبي با تمدن آشنا بودند.
5- مهم‌ترين افراد نفوذي مذهب تشيع در دستگاه حكومتي مغولان چه كساني بودند؟ خواجه نصيرالدين توسي و مؤيدالدين علقمي
6- در عصر حافظ كدام قالب شعري رو به ضعف و كسادي گذاشت؟ قصيده
7- مضمون قصيده‌هاي سروده شده در عصر حافظ چه بود؟ حمد خدا، نعت رسول اكرم (ص) و مناقب امامان شيعه
8- ابتكارهاي صورت گرفته در شعر اين دوره كدام است؟ منقبت و مرثيه و طرح مسائل اجتماعي
9- در شعر عصر حافظ تقليد از شاعران پيشين به چه شكل‌هايي بروز مي‌كرد؟ تقليد از شيوه‌ و سبك استادان پيشين، جواب گويي شعرهاي مشهور بر همان وزن و قافيه‌ي پيشينيان

ادامه مطلب |  

ادبیات 2 - سوالات مفهومی ادبیات فارسی 2

1- در عبارت « به نام آن خدای که مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است.» «مشبه » کدام است ؟

1- کشتی                     2- نام                          3- مهر *                       4- بلا نشینان

2- معنی بیت « چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان    که زجان ما بگردان ره آفت قضا را » چیست؟

1- چون تو به خاطر تقاضای بیچارگان حوادث ناگوار را تغییر می دهی ، از جان ما بلا ها را دور کن .

2- چون تو تغییر دهنده ی پیشامدهای ناگوار هستی، به حق دعای بیچارگان، پیشامدهای بد را از مادور کن. *

3- چون که تو می توانی قضا و قدر را از بیچارگان دور کنی، پس از تو می خواهیم که تقدیر بد را از ما نیز دور کنی .

ادامه مطلب |  

پارادوکس‌های ادبیات فارسی دوم:

• نخست آن سیه روز برگشته بخت           برافراخت بازو چو شاخ درخت

(ترکیب سیه روز بودن)

• اگر چشمم احیاناً تو چشمش می‌افتاد با همان زبان بی زبانی نگاه، حقش را کف دستش می‌گذاشتم.

(ترکیب زبان بی زبانی)

• غرش باد آوازهای خاموشی را افسار گسیخته کرده بود

(ترکیب آوازهای خاموش)

ادامه مطلب |  
    

                                      

                                  خورشـيـد شکـفـته در غدير است علي

 

                                           بـــاران بـهــــار در کويــــر اســت عـلـي

 

                                   بر مسند عاشقي شهي بي همتاســت

 

                                             بـر مـلک محمــدي اميـر اســت علــي


عید کمال دین ، سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علی علیه السلام بر پیروان آن حضرت خجسته باد

 

 

درس اول : نی نامه

                                                                                                                                     ۱. بشنو از ني چون حكايت مي كند              از جدايي ها شكايت مي كند
 

- « ني» استعاره از مولانا يا نماد هر انسان آگاه و دور مانده از اصل خويش است .

- بين حكايت و شكايت جناس ناقص اختلافي است

- مقصود از جدايي : جدايي روح جزئي ( انسان ) از روح كل (خدا) است.

-چون :  اگردر معنای « زمانی که ، هنگامی که »بکار رفته باشد؛ پیوند وابسته ساز است .

معنی: وقتي كه اين ني به صدا در مي آيد و از درد دوري و فراق خود شكوه مي كند به آن گوش فرادار

پيام : ناله ي همه ی موجودات به خاطر دوري از حق و جدایی از عالم معناست .

           

ادامه مطلب |  

درس دوم « جمله » صفحه 7 تا12

1ـ جمله راتعریف کنید؟  مجموع یک یا چند کلمه است که در بردارنده ی پیامی باشد.

2ـ جمله در دستور زبان فارسی دارای چند بخش است مثال بزنید ؟

 دو بخش  :  الف . نهاد       ب . گزاره 

  من   به  بازار رفتم 

 نهاد           گزاره                                  

3ـ نهاد را تعریف کنید؟  کلمه یا گروهی از کلمات است که درباره ی آن خبر می دهیم یعنی صاحب خبر است .

4- گروه را تعریف کنید . واحدی از زبان است که از یک کلمه یا بیشتر ساخته شود ودر ساختمان جمله به کار رود .مانند گروه اسمی: همان دو مرد کشاورز موفق ایرانی

5ـ گزاره را تعریف کنید ؟  خبری است که درباره ی نهاد داده می شود .

ادامه مطلب |