مقاله
زمانی نیز رستم بعد از جنگ با اسفندیار ، خسته و مجروح به نزد پدرش می آید ؛ زال ، سیمرغ را با آتش زدن پر او حاضر می کند و سیمرغ نوشدارو و یا مرهمی بر زخم های رستم و رخش می نهد . تأثیر این دارو به حدی است که گویا اصلاً زخمی بر تن آنها نبوده است .
در کتاب ایلیاد و هومر نیز « شیرون » دادگرترین سانتور ها ، آنیلوس را از دارویی آگاه کرده است که مرهم هر زخمی است است . « ماکائون » نیز برای درمان زخم « منلاس» - که تیر دل آزاری آن را ایجاد کرده بود – از همین دارو استفاده می کند . ابتدا خون آن را می مکد و بعد با دستی کار آزموده ، مرهمی سازگار تر را _ که پدرش « اسکولاب » پزشک آخایی ، از « شیرون » گرفته بود – برروی آن می ریزد و درد های جان آزار اورا بهبود می بخشد .
نوشدارو ی شاهنامه و مرهم ایلیاد هردو نیروی مابعد الطبیعی دارند و هردو یکسان عمل می کنند . هر دو بهبود را صرعت می بخشند و هر دو نیز توسط موجودات ما بعد الطبیعی به آدمیان داده شده است . نوشداروی ایرانی را سیمرغ به زال می دهد . زال توسط سیمرغ از افسون ها و نیرنگ هایی آگاه می شود که قادر به درمان زخم هاست ؛ به همین دلیل حضور او در بعضی از حوادث سخت و درد ناک ، الزامی است . زمانی که رستم زاده می شود ،
پسر « نستور» هم در اندوه او اشک از دیدگانشان روان می گردد ، « هلن » آن دارو را در جام باده شان می ریزد تا آن را بنوشند و اندوه و بی تابی آنان از بین برود .
· نوشداروی آرام بخش دل ها :
درکتاب « اودیسه » چون بوی جانکاه خوکان دریایی ، « منلاس » و همراهان او را می آزارد ، «ایدرمنه » داروی آرام بخش دل ها را – که بسیار کارگر بود – در برابر هر یک می گیرد و بوی خوش و دل پذیر آن ، بوی گند آن جانوران را ازمیان می برد.
· نوشدارو یی که موجب رفع گرسنگی بود :
در « ایلیاد» نوشدارویی وجود دارد که مو جب رفع گرسنگی است و از جانب خدایان داده می شود «آخیلوس » در اندوه مرگ دوستش « پاتروکل » از خوردن خودداری می کند . « زئوس» به «پالاس» می گوید : « تنها او ، آخیلوس ، از هر خوراکی خودداری می کند . برو نوشداروی مائده ی شیرین بهشتی را در سینه اش فرو ریز تا در میان کارزار نیش گرسنگی او را نیازارد .»
گاهی این دارو ی مابعد الطبیعی از جانب ایزد بانوان در بینی جسد ریخته می شود و جسد را زا متلاشی شدن و تباهی باز می دارد .
· باده ی « پرامنوس» :
باده ای است که هر کس از آن بنوشد ، سرزمین پدری خود را فراموش می کند .
«ابوالقاسم انصاری»
پی نوشت ها :
1- شاهنامه ی فردوسی ، تصحیح ژول مول ، ج 2 ، ب . 139 .
2- « centaures » سانتور ها ، نژادی از مردم وحشی که نیم بدنشان آدمی و نیمی اسب بود .
3- ایلیاد هومر ، ترجمه ی سعید نفیسی ، ص 377 .
4- همان ، صص 151-150 .
5- اودبسه ی هومر ، ترجمه ی سعید نفیسی ، ص 79 .
6- همان ، ص 88 .
7- ایلیاد ، همان ، ص 598 .
8- همان ، ص 586 .
9- pramnos
10- اودیسه ، همان ، ص 225 .
من شیفته تنهایی مهتابم و آهنگ دلنشین باران که زیبا ترین نجوا در گوش جنگل است من عاشق التماس اشکهای ابرم برای باریدن...